به ازای هر نفری که با دعوت شما در منظوم ثبتنام میکنند 20 امتیاز میگیرید.
لینک دعوت:
میرکریمی، نام فیلم را «امروز» گذاشت و دلیل آن را این موضوع بیان کرد که؛ قهرمان فیلم امروز تصمیم میگیرد و با گذشته زن کاری ندارد بدون پرسش حاضر میشود کمک کند. یک کم توصیه به اینکه امروز تکلیفمان چیست.
اما آیا راننده نمیتوانست ضمن معرفی هویت خودش، به زن بیمار کمکهای مالی و غیرمالی کند؟ آیا اتخاذ روحیه اخلاقی در جامعه بیتفاوت معاصر، با مصداقی همچون ربودن یک نوزاد از بیمارستان که خود عملی نابه هنجار است قابل طرح است؟
• می توان با توجه به گفته کارگردان؛ یونس را بسیجی دانست، «من هم جبهه بودم و بسیجی بودم. من شخصیتی را در قصه ام گذاشتم که در عین حال که بسیحی است، اما بسیجی سان و رژه ای نیست. بسیجی را نمی توان در سان و رژه برد، چرا که نه سن هایشان بهم می خورد و نه قدهایشان. این آدم خاموش همه این خصوصیات را دارد. یک قهرمان ساده است. جمله ای در فیلم است که یک کارگر خسته می گوید: «اگر خلوت باشد مسافر نیست، اکر مسافر باشد خلوت نیست». یعنی راز این عرفان این است که باید در جمع باشید».
اما آیا یک بسیجی خود را در مذان اتهام قرار می دهد؟ آیا بسیجی خلاف قانون جامعه اش عمل می کند؟ چرا او قابل الگوبرداری برای زندگی روزمره نیست ...
• برخی از منتقدین به امروز اینگونه نگریسته اند؛ «میرکریمی در سکوت بازیگر اصلی اش (با بازی پرویز پرستویی) را معرفی میکند. نه از پیشینهاش حرفی به میان میآید و نه حتی اسمش بیان میشود. اما مخاطب در پایان او را خوب میشناسد. میداند او از نسل دفاع است. از نسل آنان که جانشان را سپر پایداری و سربلندی ایران کردند. او هنوز مرد است. مردانه پای زنان پاک سرزمینش میایستد. نه زود تصمیم میگیرد درباره کسی و نه انگی و ننگی بر دامان پاک زنان سرزمینش مینشاند. نه شانه خالی میکند و فرار را بر قرار ترجیح میدهد. او مرد است. قهرمان است. چیزی که این روزها در سینمای ایران نمونهاش کم پیدا میشود و شاید بهتر بگویم پیدا نمیشود. امروز یک داستان سادة بیپیرایه دارد. کندی روایت ما را با شخصیتها آشنا میکند. امید میبخشد به مخاطب که هنوز مردان زیادی در این جامعه زندگی میکنند. مردانی که از مظلوم دفاع میکنند. مردانی که اهل خیانت نیستند حتی اگر یک عمر در آرزویی بمانند. قهرمان امروز، نشانه مردان جامعه ما را دارد که در سکوت، مردانگی میکنند و اهل داد و فریاد نیستند. امروز هم قهرمان دارد و هم امید. امروز یک فیلم ایرانی است».
آیا مردانگی فقط سکوت است؟ حتی سکوت در برابر اتهام به او؟ آیا مردانگی فقط قضاوت نکردن است؟ آیا مردانگی ربودن کودک است؟
• نقد جعفر پناهی به فیلم امروز جالب نظر است؛ «میرکریمی فیلمساز جسوری است، این جسارت را در فیلمهای قبلیاش هم میتوان دید، اما در «امروز» به قله آن پای مینهد. قراردادهای رایج شخصیتپردازی را میشکند و بدون دادن بک گراند -جدا از چند نشانه آن هم بدون تاکید- به شخصیت اصلی فیلماش، او را در معرض قضاوت میگذارد. راننده تاکسی در سکوت با چشمانی که سفیدیاش به سرخی میزند و پای بیحسی که دیگر به درد نمیآید و فقط گاهی میخارد و حکایت از آسیبهای دوران جنگ دارد، خود را بینیاز از قضاوت دیگران میببیند. او به یک نوع شناخت و آگاهی رسیده است که نیازی نمیبیند، در مقابل قضاوتهای دیگران عکسالعمل از خود نشان دهد. گویی شورش بدون سرو صدای فرد علیه اجتماع است. اجتماعی که بدون آگاهی از حقیقت خود را محق هر نوع قضاوت و عکسالعمل میبیند. اگر قهرمان «خیلی دور، خیلی نزدیک» شهر را ترک میکند و در تنهایی به شناخت میرسد، قهرمان «امروز»اش در دل جامعه با آگاهی و شناخت خود را در معرض اتهام قرا میدهد تا نظارهگر قضاوتهای سطحی آنها باشد. اما این شناخت از کجا آمده، جسارت میرکریمی دقیقا در همین جاست که به مخاطبان فیلماش هم نمیگوید تا آنها هم براساس شناخت و آگاهی خود تخیل کنند، قصه بسازند و قضاوت کنند. نویسنده و کارگردان با آگاهی از دادن اطلاعات اضافی پرهیز میکنند تا حکایت امروز ایران را بسازند، ایرانی که نمادش بیمارستان است، بیمارستانی که درختهای تنومند آن حکایت از قدمتاش دارد و هنوز ناتوان از بازسازی دوران جنگ است، بیمارستانی که بیمارانش از صداهای مزاحم آرامش ندارند. صداهایی که ظاهرا در اثر بازسازی ایجاد میشود، ولی سرو صدا برای هیچ است و بیشتر ادای بازسازی است، با این وجود همه گردانندگاناش از مسئولان و مدیران گرفته تا نگهبان دم درش، بیشتر از آنکه به فکر درمان باشند به فکر پرونده و پروندهسازی برای بیمارانند و خود را محق میدانند هر قضاوت کورکورانهای که میخواهند بکنند و این قضاوتشان را حتی با خشونت نشان دهند. شخصیت اصلی اما، حتی در مقابل خشونتی که از آن در امان نیست سکوت میکند، حاضر به عکسالعمل و همکلام شدن با آنها نیست. اوبا معدود افرادی با میل و رغبت همکلام میشود. یکی از آنها دختر بچهای است علاقهمند به نقاشی که علیرغم میلاش مجبور است شب سخت بیمارستان را تحمل کند؛ چرا که مادرش دکتر کشیک است و دوست ندارد بچه در خانه تنها بماند. دختر بچه را در بیمارستان حبس کرده و حتی اجازه نقاشی به او نمیدهد. راننده تاکسی در غیاب زن وسائل نقاشی را به دختر میدهد و از او میخواهد نقاشی کند. دختر تنها کسی است که گویی راننده را درک میکند و نیز تنها کسی است که متوجه معلولیت پای راننده میشود. نفر دیگر که راننده در بیمارستان به دلخواه خود با او سخن میگوید، نوزاد نامشروعی است که چند ساعت بیشتر از تولدش نگذشته. او نوزاد را که خود باعث زنده ماندنش است، درون ساک مخفیانه از بیمارستان خارج میکند، وقتی در ساک را داخل ماشین باز میکند چهره نوزاد دیده میشود. همین چهره پلان آخر فیلم است. صدای راننده بر روی این پلان شنیده میشود که گویی خطابش ابتدا نوزاد است و کمکم میفهمیم از طریق موبایل با خانوادهاش صحبت میکند و میگوید در حال بازگشت به خانه است، اما نمیگوید چه به همراه دارد. چون مطمئن است آنها قضاوت کورکورانه نخواهند کرد. پس او حتما باید نوزاد را از بیمارستان بیرون میبرد، تا امید در ما، به نسل آینده باقی میماند. امیدوارم میرکریمی در برابر سر و صداها و قضاوتهای سطحی که از فیلماش خواهد شد، همچون قهرمان «امروز» سکوت کند و بگذارد هر کس قضاوت خود را بکند. این نیاز جامعه «امروز» است».
• نقد شهیدی فر اینگونه بود: «چیزی که در «امروز» می بینیم این است که نسل جنگ همچنان حافظ جامعه امروز و آینده ایرانی است. یعنی نسل آینده را هم او تربیت خواهد کرد. چیزی که آقای میرکریمی به ما امید می دهند این است که همان نسل زخمی و از جنگ برگشته در اخلاقی ترین برخورد ممکن به تربیت نسل بعد می پردازد. راننده تاکسی ای که در شهر می گردد و جامعه را پاسداری می کند و دست هر افتاده ای را بدون هیچ سوال را می گیرد با آنکه همه اتهام ها هم متوجه خودش است، داد نمی زند و فریاد واسلاما برنمی آورد».
پس می توان گفت، امروز فیلمی است که مصداق این مصرع است؛ هرکسی از ظن خود شد یار من؛
در ابتدای فیلم، سربازان جوانی را می بینیم که سیگار می کشند و چشمانشان به سمت دختران چرخان است! این سربازان، قرار است خود مدافع جان، مال و ناموس وطن باشند اما همین ناموس از آنها در امان نیست ...
اما سرباز قدیم، به علت اعتقادش، حتی زمانیکه تمام زمینه ها مهیای انگ زدن است، به ناموس انگ نمی زند ...
نمایش بیمارستانی با کمبود امکانات که هنوز درگیر بازسازی زمان جنگ است؛ خود طعنه ای به جامعه ی اسلامی دارد که ادعا می کند می خواهد به قله های پیشرفت برسد و الگویی شود برای کشورهای جهان.
این سرباز وطن، احتمالاً به علت جراحت در جنگ مقطوع النسل شده است یعنی او توان بازتولید تفکر و مردانگی خود را ندارد اما او توانست با کمک به زنی که یا صیغه ای بوده یا فاحشه، دختری را با خود ببرد و تربیت کند یعنی تفکری بسازد از نوع خودش اما این مدافع سرزمین، قانون کشور کنونی اش را دست و پاگیر می داند و دختر را می دزدد و گویی در این جامعه در حال بازسازی کسی پیگیر کار او نمی شود و اگر هم بشود، او پاک است و قابل دفاع.
القائیات
1. القای قانون گذاری در خلا
کارگردان فیلم «به همین سادگی» در خصوص پایانبندی فیلم «امروز» گفت: به نظرم دغدغههای زن در دیالوگها با مرد است که یک حجت شرعی است که کودک را با خود میبرد و بقیهاش برایش مهم نیست که آیا پلیس او را دستگیر میکند یا خیر.
2. تحقیر حجاب
صدیقه عزیزی تنها چادری فیلم بود که موهایش مشخص بود و با آنکه باردار بود، صفحه دوم شناسنامه اش خالی بود.
خانم مجد، سوپروایزر بیمارستان خطاب به دخترش که مقنعه اش را جلوی گردنش انداخته بود، گفت: این مقنعه است نه پیشبند؛ نسل جدید مقنعه برایشان مفهوم پیشبند دارد.
3. قوانین کنوانسیون حقوق کودک
یکی از قوانین کنوانسیون حقوق کودک، این است که کودک هرکاری که دلش بخواهد می تواند انجام دهد و والدین حق ندارد از عمل او جلوگیری کند و اگر او را زد یا بدون اجازه وارد اتاق او. شد یا.. کودک حق شکایت از مادر را دارد.
دختر خانم مجد خطاب به مادرش: مگر قرار نشد به وسایل همدیگر دست نزنیم.
4. خانواده تک والد
خانواده مدرن خانم مجد، تک والد بود
5. زیرسوال بردن فداکاری
خانم مجد از فداکاری و ایثار بیزار بود و در صحبت با یونس که علت کارش را پرسید و گفت: من می دانم صدیقه زن تو نیست، و جوابی از یونس نشنید، گفت: آدمایی مثل شما هستن که باعث میشن یک عده پاسخگوی بی مسئولیتی خود نباشند و اسم شو فداکاری می ذارن.
6. اشاره به سقط جنین
یکی از پرستاران گفت: این روزا همه به فکر سقط جنینن اما اون حاضر نیست بخاطر وضعیت خطرناکش، اینکارو بکنه.
7. تحقیر وضعیت زنان
صدیقه، زن چادری و فقیری بود که یا ازدواج موقت داشت یا به فحشا کشیده شده بود و تا بحال دوبار سقط غیربهداشتی داشت، مادر و خانواده ای نداشت و مردان از او سوءاستفاده می کردند و حتی در حال بارداری دنده اش را شکسته بودند.
خانم مجد، تنها با دخترش زندگی می کرد.
تنها یونس و زنش که خانواده سنتی بودند کنار هم شاد و عاشق بودند.
8. تحقیر امر الهی
زیرسوال بردن ازدواج موقت؛ خانم مجد خطاب به یونس: صفحه دوم شناسنامه خالیه، موقت بوده، اینجا خوب جایی برای شما، اینجا بهشته مردایی مثل توئه!
حال که در غرب ازدواج موقتی نیست، آیا آمار خشونت علیه زنان پایین است؟ آمار نشان می دهد آمار خیانت و خشونت علیه زنان در هنگام بارداری به مراتب بیشتر از ایران است.
9. شکاف نسلی
در سکانسی که یونس به دختر مجد که تنها بود، گفت: چی دوست داری؟ جواب داد: هیچی دوست ندارم؛ گفت: با عروسکت بازی کن، جواب داد: حوصله عروسک بازی ندارم؛ و از یونس پرسید: موبایلتون بازی داره؟
10. متخصص زنان و زایمان، مرد بود.
11. فیلم نامه متوسط
در امروز همه چیز مهیاست تا فیلمی درخشان ساخته شود، اما فیلمنامهای متوسط مانع آن شده است.
یک راننده تاکسی که وسط غذا خوردنش یک دفعه یک مسافر بیاجازه وارد اتومبیلش میشود و سوالات بیربط از او میپرسد و تا داخل یک بیمارستان میکشاندش، با چه انگیزهای باید در برابر سوء تفاهم دیگران درباره نسبت زوجیت او با مسافر سکوت کند و بعدا بار انواع و اقسام اتهامها و توهینها و حتی کتک خوردنها را هم در این باره بکشد؟ بحث بر سر کمک به یک همنوع نیست (که آن نیز البته باید پشتوانههای انگیزشی لازم را داشته باشد که این فیلم ندارد)، بحث بیشتر بر سر یک رفتار غریب در اتخاذ یک سکوت بیفایده است. بله ... میتوان برای ریز و درشت این فیلم تعابیری زیبا تراشید و انشایش را به متن الصاق کرد، اما مشکل ضرباهنگ و شخصیتپردازی و فقدان قصه درست با این انشاها حل نمیشود.
12. باورپذیری اندک
تصور کنید شما رانندهای هستید که مصدوم یا بیماری را از روی خیرخواهی یا وظیفه به بیمارستانی میرسانید، منطقاً نخستین حرفی که به زبان میآورید این است که نسبتی با بیمار ندارید تا بدینترتیب مانع از وقوع دردسرهای بعدی باشید؛ اما در امروز پرویز پرستویی بدون منطق سنگینی نگاه دکتر، پرستار و خدمه بیمارستانی را به جان میخرد تا مجبور نباشد لب بگشاید و حقیقت را بگوید، حقیقتی که ارزشی ندارد. احتمالاً فیلمنامهنویسان فیلم فکر کردهاند با گفتن حقیقت فیلم به اتمام میرسید و روایتی شکل نمیگرفت، غافل از آنکه روایت کنونی نیز شکل درستی نگرفته و باورپذیری که مهمترین خصوصیت یک فیلم است را از دست دادهاند. امروز مشکل بسیاری از فیلمهای دیگر جشنواره را دارد، خالقان آن ایده خوبشان را کافی دانسته و آن را بینیاز از قصهپردازی و پرداخت تشخیص دادهاند.
13. ریتم کند
یک سوم ابتدایی فیلم مقدمه است. این مقدمه طولانی به هرچه کندتر شدن ریتم فیلم منجر شده است و مخاطب را خسته می کند.
شما نیز میتوانید نقدها و یادداشتهای خود درباره آثار سینما و تلویزیون را با نام خودتان در منظوم (معتبرترین مرجع نقد سینما و تلویزیون ایران) منتشر کنید. هماکنون مطالب خود را به آدرس ایمیل Admin@Manzoom.ir برای ما ارسال کنید.
نقد، یادداشت، تحلیل، بررسی و معرفی منتقدین از فیلمهای سینمایی، سریالها و برنامههای تلویزیونی ایرانی را در صفحه نقد فیلم سایت منظوم مرجع سینما و تلویزیون ایران بخوانید.
[منظوم تنها ناشر نقدها است و این به معنای تایید دیدگاه منتقدان نیست.]